معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

650

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

لوازم تفقّد بتقديم رسانيدند و هر يكى را خلعتى مناسب همّت خويش و كسوتى فراخور قامت قابليّت ايشان كرامت فرمود و ايشان را وداع كرده بيرون فرستاد يكى از خواص . خود را كه محرم اسرار وى بود گفت : تا صاع خاصّ ملك را كه بجواهر گرانمايه ترصيع كرده بودند بر سبيل اختفا دربار ابن يامين نهادند و چون اسباط بنى اسرائيل از مصر بيرون آمده ، روى بكنعان نهادند جمعى از عقب ايشان رسيدند و يكى از آنها ندا كرد كه « أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » و مفسران را در تأويل اين كلمه اقوالست . بعضى گويند كه اين سخن منادى خود گفت و يوسف به گفتن اين سخن اذن نفرموده بود . و بعضى گويند كه اين كلمه از جمله معاريض است و تأويلش آنست كه شما دزدانيد كه يوسف را از پدر دزديده بوديد و بفروختيد . و بعضى محمول بر استفهام داشته‌اند « اى انّكم لسارقون » . و بعضى ديگر گويند كه گفت « إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » . بر تقدير ظهور سرقت از ايشان . برادران يوسف را حيرتى تمام دست داده روى بديشان آوردند و گفتند : چه مىگوئيد و از ما چه مىجوئيد ؟ گفتند : صواع ملك را گم كرده‌ايم و هر كه آن را بما آرد شتروارى گندم بوى به مژدگانى دهيم و آن صاع پيمانهء بود از نقره بزر اندوده و نيز گويند كه از طلا بود مرصّع بجواهر قيمتى و از بسيارى شرف طعام ، گندم بوى مىپيمودند . اولاد يعقوب گفتند : « تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ » سوگند به خدا كه شما دانسته‌ايد كه ما در اين سرزمين بفساد كردن نيامده‌ايم و ما دزدان نبوده‌ايم و اظهار اين معنى براى آن كردند كه هرگاه ايشان بمصر نزول كردى ، دهانهاى ستوران خود مىبستند ، تا از مزارع